آزار و اذیت جنسی و فرهنگ تجاوز جنسی به همه در مدارس خصوصی

[ad_1]

با شهادت فرهنگ پرکار تجاوز به عنف در نخبه ترین مدارس خصوصی انگلستان که در این هفته در EveryonesInvited.com روشن شد ، GLAMOR از سارا * ، اکنون 29 ساله ، می شنود که توسط یک معلم مرد در حالی که در مدرسه متوسطه دختر خود بود مورد آزار و اذیت قرار گرفت.

“روز یکشنبه یک پوک واقعی فانتزی دارید؟”

این شش کلمه 13 سال است که مرا آزار می دهد و هنوز توانایی لرزاندن من را دارد. آنها توسط معلم 40 ساله من ، که مرا در فیس بوک “پوک” کرده بود (یکی از ویژگی های نسخه قدیمی پلتفرم که به شما امکان می داد برای دوستان خود عکسهای مجازی بفرستید) برای من فرستاده شد و او پیام را ارسال کرده بود برای روشن کردن اهداف خود. این امر پس از ماهها ارسال متنهای جنسی و عکسهای برهنه از خود و همچنین تاکتیکهای مخفیانه دستکاری برای محافظت از خود و فریب من در آن انجام شد (“شما اجازه ندارید به کسی بگویید ، این فقط راز ماست” ، “شما نمی خواهید آیا می خواهید مدرسه این موضوع را بفهمد؟ “).

همه چیز به عنوان یک شوخی بین گروهی از دانشجویان 15 ساله بی حوصله آغاز شده بود. در یک مدرسه کاملاً دخترانه ، ما از مشارکت مردانه محروم شدیم و هر معلم مرد نسبتاً جوانی را با شور و حرارت دنبال می کرد. ما نظرات خود را بی پروا می دادیم و از بی نظیری در درس استفاده می کردیم ، دامن هایمان را بالا می آوردیم و خودمان را روی میز می پوشاندیم. ما فقط امیدوار به پاسخ بودیم. چه عصبانیت ، خجالت و ناراحتی ، واقعاً مهم نبود – هر عکس العمل کافی بود. به عنوان نوجوانان ساده لوح و دارای سوخت هورمون ، طعمه زدن به معلمان اولین ورودی بود که به دنبال عکس العمل بودیم و هرگز به این فکر نکردیم که چه کاری می توانیم به خود اجازه دهیم. از این گذشته ، مدرسه به معنای فضای امنی است و این انتظار وجود داشت که هرگز از پویایی معلم و دانش آموز سو استفاده نشود. در واقع ، بیشتر معلمان بلافاصله کارهای ضدعفونی ما را تعطیل می کنند ، اما در آن زمان آقای اسمیت ** بود ، شاید یکی از معلمان با شهوت بیشتر (او موهای خود را داشت و زیر 50 سال داشت – استانداردهای ما به خصوص بالا نبود). بر خلاف سایر معلمان مرد ، او با هم می خندید و به ما فریاد می زد و به همان خوبی که می گرفت ، می داد.

در ابتدا محدود به کلاس بود. سپس شبکه های اجتماعی وارد معادله شدند. “اوه خدای من ، این آقای اسمیت است !!” آخر هفته که دیدم پروفایل او در فیس بوک ظاهر شد ، در یک خواب آخر فریاد زدم. “او را اضافه کن! او را اضافه کن!” دوستانم تشویق کردند. این امر به اندازه کافی مودبانه آغاز شد – س askingالاتی درباره زندگی یکدیگر در خارج از دروازه مدرسه. سپس وقتی آفلاین شد شماره خود را به من داد “در صورتی که خیلی دلم برای او تنگ شده باشد”. من و دوستانم آن را سخت و بسیار هیجان انگیز دیدیم. این همان چیزی بود که از نظر عصیان نوجوان به آن امیدوار بودیم و شیطنت همه آن را گرفتار کرده بودیم. پیام ها از خوشگذرانی ها ، تعارفات ، معاشقه ها ، صحبت های کثیف خیلی سریع گلوله می شدند. سپس ، یک شب که دوستانم تمام شدند ، ما به پیام رسان MSN رفتیم و او خودش را در وب کم نشان داد. سپس او شروع به ارسال عکس هایی از خود برهنه کرد.

نیازی به گفتن نیست که این تازگی خیلی زود از بین رفت. دوستانم دیگر به من در نوشتن پاسخ کمک نکردند و هر بار که او برهنه دیگری می فرستاد ، ما چشمهایمان را می چرخاندیم و صداهای خنده دار می گرفتیم. تفاوت در این بود که آنها می توانستند به وسواس بعدی خود بروند ، اما من با انبوهی از پیام ها برای مقابله روبرو شدم.

چند ماه بعد ، او ناگهان از مدرسه خارج شد. من همیشه فکر می کردم که آیا یک فرد بزرگسال دچار باد شده و او را گزارش کرده است. یا این ، یا شایعات در مورد رابطه ای که با اولی ششم داشت ، درست بود. در حالی که او از کلاس بیرون رفته بود ، پیام هایش هنوز از طریق تلفن در انتظار من بودند. من دیگر جواب نمی دادم ، اما او عصبانی می شد و حتی بیشتر می فرستاد. من پاسخ های غیرانتفاعی دادم تا نشان دهم که علاقه ای ندارم ، بدون اینکه او را اذیت کنم (فکر کردم اگر او را عصبانی کنم ، او به من مدرسه می گوید و من اخراج می شوم – نگرانی که اکنون می دانم مضحک است).

سپس ، او شروع به تلاش و ترتیب جلسه کرد. او برایم پیوندهایی به هتلها فرستاد و از من س askingال کرد که آیا می توانم به آنها برسم. “اگر این هتل را رزرو کنم ، می آیی؟” یادم می آید با ناباوری به پیام خیره می شدم – چطور این اتفاق از دست خارج شد؟ من هنوز پیام ها را در صندوق ورودی فیس بوک خود دارم و ای کاش می توانستم بگویم آخرین باری است که از او شنیده ام (من هرگز در مورد هتل جواب ندادم ، و او سرانجام تلاش خود را متوقف کرد) – اما شش سال بعد ، او شروع به دنبال کردن من کرد اینستاگرام و توییتر. من به فیس بوک خود وارد شدم تا پیامی از او پیدا کنم که به من برای کار جدیدم تبریک می گوید.

من جلوی خود را نگرفتم – من هرچه می خواستم به عنوان یک شانزده ساله به او بگویم اما خیلی ترسیده بودم گفتم. من او را منحرف خواندم ، به خاطر داشتن جسارتی که به من در مورد کارم به من تبریک می گویم ، ننگ او را ناراحت کردم و به او گفتم که دیگر مرا تعقیب نکند – به تمام معنا. من فقط می خواستم او احساس خرده شرم و انزجاری کند که من در تمام آن سالها احساس کرده بودم. او پاسخ دفاعی داد ، و گفت که او سختی را پشت سر گذاشته و “کمی لوس” شده است ، اما اساساً او فقط دوستانه رفتار می کرد ، و اگر “واقعا یک خزنده بود” ، “دائماً من را آزار می داد” به جای اینکه به مدت شش سال هیچ ارتباطی نداشته باشید. بله ، زیرا آزار و اذیت دختران مدرسه کاملا خوب است به شرطی که فقط چند ماه این کار را انجام دهید ، درست است؟ من جلوی او را گرفتم و از آن زمان دیگر هیچ خبری از او نگرفته ام.

بعد از اینکه او از مدرسه من خارج شد ، مستقیماً به یک کار در مدرسه خصوصی دیگری رفت ، جایی که من از انگور شنیدم که او همان کار را با دانش آموز آنجا انجام داده است. من نام او را گوگل کردم و می بینم که خوشبختانه او دیگر معلم نیست ، اما در مورد اقدامات انضباطی یا مجازات قضایی سابقه عمومی وجود ندارد او تازه یک شکارچی نر دیگر است که اجازه دارد آزادانه اما بی صدا در میان ما پرسه بزند.

* نامها برای محافظت از هویت تغییر کرده است.

اگر تحت تأثیر موضوعات مطرح شده در این مقاله قرار گرفتید ، با Rape Crisis با شماره 0808 802 9999 تماس بگیرید یا بصورت آنلاین گپ بزنید یا با شماره 08088 010818 با Survivors Trust تماس بگیرید. همچنین می توانید جهت ارجاع به تجاوز جنسی و تجاوز جنسی ، محلی را برای پشتیبانی پیدا کنید.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>