اما بارنت در مورد شادی دوستی های بین نسلی

[ad_1]

در طول سه ماه گذشته من با بزرگترین دوست خود تماس می گرفتم و نمی دانستم او درگذشته است.

بگذار توضیح بدهم. خانم K ، نام او در تلفن من و نحوه مراجعه من همیشه به او نه ساله بود و از هشت سالگی به عنوان معلم نمایش من شروع کرد. اما آنچه به عنوان روابط کلاسیک معلم و دانش آموز شما آغاز شد – به یک دوستی مغذی بزرگسال تبدیل شد.

وقتی مدرسه را ترک کردم ، شماره ها را رد و بدل کردیم و قول دادیم که در تماس خواهیم بود. و من می دانستم که منظورمان این است. به عنوان هدیه ترک ، بلیط او را برای نمایش در تئاتر محلی خود خریداری کردم و دوستی پس از مدرسه از آنجا آغاز شد – همانطور که او زنگ زد تا از من تشکر کند و درباره تولید بحث کند. سوئیچ از معلم و دانش آموز به پالس تقریباً یکپارچه بود – همانطور که من با او بزرگ شده بودم و همیشه احساس می کردم که او با من به عنوان کسی رفتار می کند که از شنیدنش بیزار است و همچنین آموزش دادن.

ما هر چند ماه صحبت می کردیم و وقتی صحبت می کردیم – مثل این بود که ما بلافاصله به کلاس دنج او به سبک اتاق زیر شیروانی در بالای مدرسه من در منچستر منتقل می شدیم – جایی که او چشم من را به نمایشنامه نویسان بزرگ ، شاعران باز کرد و مرا با داستان ها جلب کرد سفرهای عجیب و غریبش با شوهر محبوبش.

اما بارنت: سو Mis استفاده و سو abuse استفاده از عکس های برهنه می تواند زندگی شما را کاملاً خراب کند ، بنابراین در این مورد چه کاری می توانیم انجام دهیم؟

او همیشه خانم K بود – حتی سالها بعد از صرف ناهار در میخانه محلی اش – همانطور که من در بیست سالگی من و او ، دهه هشتاد سالگی خود حرکت کردم – و او اصرار داشت که من از نام کوچک خود استفاده می کنم. من به راحتی نمی توانم اما فراتر از آن – هیچ چیز از میز خارج نبود. ما زنانی نبودیم که تشریفات را انجام می دادیم.

من درست قبل از کریسمس به او زنگ زدم و پیغامی گذاشتم اما پاسخی دریافت نکردم. من به هیچ چیز فکر نکردم چون همیشه وقت شلوغی است.

اما بعد دوباره در ژانویه تماس گرفتم. هنوز هیچی. من نمی خواستم دخالت کنم. و سپس دوباره در ماه فوریه – حدود هر دو روز تولد ما – و هنوز هم چیزی. پست صوتی گذاشتم و در هر صورت دو بار دیگر زنگ می زد در صورتی که نتوانست به موقع به تلفن برسد. با شنیدن هیچ چیز برگشتی ، نگران شدم.

می بینید که ما آن نوع دوستی را داشتیم که فقط ما بودیم. من خانواده اش را نمی شناختم و آنها هم مرا نمی شناختند. من البته چیزهای زیادی در مورد آنها می دانستم – اما او تنها زندگی می کرد ، مدت طولانی بیوه شده بود – و دوستی ما این رابطه کلاسیک و ناب زن به زن بود – و هیچ کس دیگری در این کار رابطه ای نداشت. من تعجب کرده بودم که وقتی این روز فرا رسید چگونه می توان فهمید که او دیگر از این زمین نیست – اما هرگز نمی خواستم روی نکات منفی صحبت کنم (خانم K قطعاً این موضوع را تأیید نمی کند) من آن را به عقب ذهنم هل داده ام . من مطمئناً به این فکر نکرده بودم که اگر وضع بدتر در طی همه گیر جهانی اتفاق بیفتد ، چه اتفاقی می افتد.

سرانجام من به مدرسه قدیمی ام نامه نوشتم كه موفق شد برای من بفهمد چه اتفاقی افتاده است – و این هفته برای تأیید بدترین حالت برایم نامه نوشت: او در ابتدای ژانویه درگذشت.

روز دوشنبه این خبر مانند مشت مکنده ای به من برخورد کرد و هنگام خواندن ایمیل پس از پایان برنامه ، اشک در چشمانم نشسته در استودیوی من در ساعت زن بود.

درست زمانی که دنیا کمی به عقب باز می شد و دوستان می توانستند در زیر نور آفتاب بسیار موردنیاز در پارک ها و باغ ها متحد شوند – همسر 28 ساله من دیگر نبود. قرار نبود آن ناهار میخانه که می توانم به منچستر برگردم.

نامه سرگشاده اما بارنت به مبتلایان به آندومتریوز را باید بخوانید: “این شما را از خود می دزدد و می تواند رنگ را حتی از درخشان ترین روز بدزدد”

احساس لرزش و بی حسی داشت. حدس می زنم هنوز غم و اندوهم را پردازش می کنم و مدتی انجام می دهم.

اما این لحظه غیرمنتظره باعث شد که من حساب کنم که دوستانه ما چه هدیه ای بود. و چقدر داشتن دوستان در سنین مختلف را ارزشمند می دانم.

در حالی که بسیاری از ما در زندگی خود از طریق خانواده هایمان زنان مسن تری داریم – و آن مادربزرگ ها ، خاله ها ، مادربزرگ ها و پسر عموها نیز می توانند بسیار دوستانه باشند – داشتن دوستان دختر مسن که شما انتخاب کرده اید نکته بسیار خاصی وجود دارد. زنانی که می توانید از آنها بیاموزید. با یک داستان آبدار بخندید و همیشه به آن اعتماد کنید – زیرا اغلب آنها قبل از شما آنجا بوده اند یا این کار را به روشی دیگر انجام داده اند.

همیشه وقتی با خانم K. صحبت کردم احساس می کردم می توانم نفس بکشم. او مرا وادار کرد سرعتم را کم کنم و به او بگویم که واقعاً چه خبر است. و من دوست دارم فکر کنم که او شاید از داشتن یک دوست جوانتر در انتهای تلفن هم چیزی بدست آورد. او در مورد مشکلات سلامتی خود و همچنین دلتنگ کردن برای کارش ، سفرهایش و بعضی از دوستان خاصم – زیرا سن مانع کارهایی که می تواند انجام دهد – به من اعتماد کرد. اما جرقه و مثبت بودن او حتی در این مبادلات سخت تر همیشه برنده بود. به نوبه خود هنگام توصیف شبهای پر سر و صدا یا لحظات عجیب و غریب از پشت صحنه کار خود ، هیچ مشتی نخوردم – و او را با خنده ناله کنم.

و در همین راستا او توصیه های خوبی در مورد حرفه من کرد – یعنی هرگز خودم را خیلی جدی نگیرم و کلاه خود را روی سرش بگذارم – به سختی به من یادآوری کرد که در انتهای کلمات تی هایم را تلفظ کنم و لحن لحنم را تماشا کنم. عادت های معلم سخت می میرد.

و وقتی اوقات سخت تری را پشت سر می گذارد – او همچنین با یک دست انداز آرام مرا به زمین آورد. به عنوان مثال به یاد دارم که به او گفتم که من به راحتی نمی توانم باردار شوم. او یکی از افراد نادری بود که هنگام عبور از چالش باروری ما به او اعتماد کردم. من نفرت داشتم که در مورد این خرداد ماهانه که خودم را پیدا کردم صحبت کردم. و او تنها کسی بود که گفت: “خوب شاید شما نخواهید. و این خواهد بود که. شما هنوز یک زندگی شگفت انگیز خواهید داشت اما فقط یک زندگی متفاوت. ”

فقط یک زن مسن هم می تواند آن را مستقیم به شما بگوید و هم این کار را به روشی انجام می دهد که به شما امید بدهد و بدون اینکه بتواند جریانی را تجربه کند. من به جای بسیاری از خوشحالی هایی که دیگران احساس تکلیف می کردند ، به آن صراحت احتیاج داشتم – مانند: “این برای شما اتفاق خواهد افتاد.” زیرا ممکن است اینگونه نباشد. این واقعیت وحشیانه است. در مورد من بارداری اتفاق افتاده است. دو سال و نیم دیگر با این وجود پسرم هیچ وقت رابطه دوستانه ما را تغییر نداد. بله ، او از او س askedال کرد – اما این تنها روابطی بود که در طوفان یادگیری هویت جدیدی به عنوان یک مادر وجود داشت و دقیقاً همان وضعیت را حفظ کرد. یک بندر آشنا و امن.

و به همین دلیل است که من نوشتم که احساس بی حالی می کنم – نه فقط به این دلیل که نتوانستم خداحافظی کنم – بلکه به این دلیل که این نوع دوستی های ریشه دار بسیار نادر است و سالها طول می کشد تا ایجاد شود. آنها مانند ریشه درختان از ما حمایت می کنند.

من خوش شانس هستم که چند دوست دختر مسن دیگر نیز دارم و همچنین اکنون دوستان جوان دیگری دارم. من فکر می کنم مزایایی که می توانیم از دوستی های بین نسلی به دست بیاوریم به اندازه کافی فریاد زده نمی شوند. اگر در زندگی خود هیچ زن مسن تری به عنوان دوست دختر ندارید – از پل عبور کنید. اتصال را برقرار کنید. پشیمان نخواهید شد قول میدهم. دیگر لازم نیست به گروه سال خود بچسبید. ما در مدرسه محدود به موانع خودسرانه ای نیستیم.

در واقع در مدرسه بود که من یکی از بزرگترین دوستانم را ساختم. او اتفاقاً خیلی بزرگتر از من بود. خانم K – متشکرم از صمیم قلبم.

اما بارنت ساعت زن رادیو 4 BBC و Newsnight شب BBC Two را ارائه می دهد. بر توییتر/ اینستاگرام اوemmabarnett است. کتاب او نامیده می شود این در مورد زمان خونین است. عادت زنانه.

دو هفته دیگر به GLAMOR برگردید تا قسمت بعدی او را بخوانید.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>