بازیگر زن ساعت ، ماراما کورلت ، فاش کرد که در مذهبی “فرقه” ماههای مالت بزرگ شده است

[ad_1]

سفرهای مشهور وجود دارد ، وجود دارد فاکتور ایکس سفرهای esque sob-story و سپس این سفر چشمگیر ماراما کورلت ، بازیگر 29 ساله ای است که آماده بازی در بودجه بزرگ اقتباس BBC America از تری پراتشت دنیای جهان رمان ، نمایش تلویزیونی جدید ، ساعت.


عکاس دیوید ریس ، سبک کریشان پارامار در کارول هیز مدیریت ، آرایش باری گریفیتس در آژانس فرانک با استفاده از Nars ، مو Elvire Roux در کارول هیز مدیریت با استفاده از ماریا نیلا

سون میونگ مون ، بازیگر متولد مالت در کلیسای متحد سازی یا جنبش وحدت بزرگ شد – که گاهی اوقات “The Moonies” نامیده می شود – جنبشی مذهبی که در دهه 1950 تاسیس شد و بنیانگذار و رهبر آن بنیانگذار شد. پادشاهی خدا بر روی زمین. در نتیجه ، او خود را به عنوان مسیحا برچسب گذاری کرد و به دلیل تهیه عروسی های دسته جمعی ، که در آن هزاران زوج ، که بسیاری از آنها قبلاً هرگز ملاقات نکرده بودند ، در استادیوم های بزرگ با هم جفت شدند ، مشهور شد.

مبادله زندگی جزیره در یک جنبش مذهبی برای دنیای بازیگری – از طریق حضور در مدرسه باله در مالت و لندن – نمی تواند تفاوت بیشتری داشته باشد. و حالا ، بعد از بازی در نقش های کوچکتر در نگهبانان کهکشان و [i]مواد تاریک او[/i]، ماراما در حال قدم زدن در کانون توجهات است ساعت، نقش یک افسر پلیس را بازی می کند که اتفاقاً یک گرگ است. واضح است که هیچ چیز برای این بازیگر زن ساده نیست! تصور کنید که این یک فرار تخیل خالص با زمان کمدی است کشتن حوا.

فیلمبرداری Spin-off بازی تاج و تخت ، House of the Dragon ، از آوریل آغاز می شود! این چیزی است که ما می دانیم

در اینجا ماراما – برای اولین بار – در مورد زندگی قابل توجه خود ، ازدواج گسترده پدر و مادرش ، لحظه تغییر بازی به لندن ، این که چرا او هرگز از کلمه “فرقه” برای توصیف تربیت خود استفاده نمی کند و اینکه چگونه شما هرگز واقعاً حرکت را پشت سر بگذارید …


عکاس دیوید ریس ، سبک کریشان پارمار در کارول هیز مدیریت ، آرایش باری گریفیتس در آژانس فرانک با استفاده از Nars ، مو Elvire Roux در کارول هیز مدیریت با استفاده از ماریا نیلا

ساعت چنین پروژه رویایی است – از طریق نقش خود با من صحبت کن

من در نقش Angua Von Uberwald بازی می کنم ، که یک عضو و یک فرمانده با دیده بان شهر است. اساساً ما یک مشت پلیس بدخواه هستیم که در این شهر که جرم قانونی شده است زندگی می کنند. آنها در این نوع از شهرهای راکد زندگی می کنند و نقش او از او گرفته شده است. بنابراین وقتی برای اولین بار در قسمت اول با او ملاقات می کنیم ، او دور هم نشسته و حوصله اش سر رفته است ، کبوترها را شلیک می کند و دراز می کشد. اما با گسترش ماجرا ، متوجه می شویم که او در حال پایین نگه داشتن است زیرا از خودش و دوستانش محافظت می کند. آه و او گرگ است!

او مشکلات زیادی دارد و گرگینه است ، زندگی سختی است!

آره! او در طول داستان با دوگانگی خود دست و پنجه نرم می کند و سعی می کند بفهمد کیست و در کجای دنیا قرار دارد.

آنگوا فون اوبروالد با این هویت دوگانه سر و کار دارد – چه نقاط عطفی در درک هویت شخصی شما وجود داشته است؟

خوب ، من در مالت بزرگ شدم ، که یک جزیره بسیار کوچک است. این یک تربیت کاملا محافظه کارانه بود زیرا یک کشور فوق العاده کاتولیک است. در انگلیس ، شما در هر گوشه و کنار یک میخانه دارید ، در مالتا در هر گوشه و کنار یک کلیسا دارید. مادرم مالتیایی و پدرم نیوزلندی است. والدین من در دهه 1970 به یک جنبش معنوی پیوستند که به کلیسای وحدت معروف بود. برخی از مردم آنها را مونویی می نامند. برخی از افراد آن را فرقه می نامند بنابراین من در این شیوه جدید زندگی که والدینم پیدا کرده بودند متولد شدم. والدین من نیز در شهر نیویورک ، در مدیسون اسکوئر گاردن یک ازدواج ترتیب داده شده داشتند و در آنجا 4000 زوج در یک زمان ازدواج می کردند.

رهبر جنبش این افراد را کنار هم قرار داد. من همیشه با پدر و مادرم شوخی می کنم ، که به نوعی مانند Tinder 70-80 است اما فکر می کنم پدر و مادرم در جستجوی چیزی بودند. آنها در حال یافتن مکانی بودند که احساس کنند متعلق به آنها هستند و به دنبال چیزی بالاتر بودند. بنابراین در ماتلا بزرگ شدم ، با داشتن این دو تعلیم – بین جنبش مذهبی پدر و مادرم و کلیسای کاتولیک – با این حس دوگانگی بزرگ شدم. همیشه احساس می کردم که دائماً یک راز را با خود حمل می کنم.


عکاس دیوید ریس ، سبک کریشان پارامار در کارول هیز مدیریت ، آرایش باری گریفیتس در آژانس فرانک با استفاده از Nars ، مو Elvire Roux در کارول هیز مدیریت با استفاده از ماریا نیلا

از کودک یک بار دیگر تا # رایگان بریتنی ، این داستان قابل توجه زندگی بریتنی اسپیرز تاکنون است

تجربه بزرگ شدن بین دو دین بسیار متفاوت چگونه بود؟

وقتی جوان بودم به یاد می آورم و برای انجام مراسم مقدس خود – که شما باید در مالت انجام می دادید – به کلاسهای کاته کشیسم می رفتم. من پشت کلاس بودم و معلم داشت توضیح می داد که چگونه عیسی برای ما مرد و من دستم را بلند کردم و گفتم: “عیسی کشته شد و مسیح اینجاست.” راهبه مرا به یک طرف برد و گفت: “چه کسی این چیزها را به تو می گوید؟” او احتمالاً فکر می کرد شیطان درون من فرو رفته است. او مجسمه ای از مریم مقدس را به من داد و او گفت: “به خانه بروید ، بگویید سلام مریس تا وقتی که به خانه برسید. و دعا کنید که عیسی شما را ببخشد.” بنابراین من فقط با مجسمه مقدس ماری به خانه برگشتم. از آنجا که من در مورد بسیاری از افراد خوانده ام که در آیین ها ، جنبش ها یا آیین ها و آیین های مختلف جدید رشد کرده اند و در مورد احساس خود بسیار رسا هستند. اما فکر می کنم خودم هنوز مشغول پردازش کارها هستم. من هنوز سعی می کنم همه اینها را کشف کنم.

هنگامی که شما از کلمه “فرقه” استفاده می کنید ، فکر می کنم بسیاری از مردم پیش فرض های زیادی در مورد معنی این کلمه دارند. به نظر شما بزرگترین تصور غلط از وجودی که شما رهبری کردید و این ایده که کیش است چیست؟

این یک مورد سخت است ، که من هنوز سعی در کشف آن دارم و به همین دلیل نمی گویم فرقه. این می تواند خیلی چیزها باشد. به عنوان مثال کلمه فرقه هرگز استفاده نشده است. من هرگز از کلمه فرقه استفاده نمی کنم ، یا چون می دانم پدر و مادرم از آن استفاده نمی کنند.

برای دیدن این تعبیه شده ، باید کوکی های رسانه اجتماعی را تأیید کنید. تنظیمات برگزیده کوکی من را باز کنید.

احساس می کنید که آن دنیا را پشت سر گذاشته اید؟

فکر نمی کنم تو واقعاً ترک کنی پدر و مادرم اعتقادات خود را دارند و من برای آنها احترام قائلم. برای ترک هیچ کاغذی امضا نمی کنید. همه به دنبال راه های مختلف برای کنار آمدن در زندگی هستند. ما در چنین دنیای عجیبی زندگی می کنیم. همه ما به دنبال معنی می گردیم و هر آنچه که برای شما است ، انجام دهید.

فکر می کنید معنای خود را در کار بازیگری پیدا کردید؟

من شروع به کار باله کلاسیک کردم ، و این همیشه از بسیاری جهات یک درمان بود. من فقط نمی دانستم به من فضای امنی برای ابراز وجود داد. در مدرسه باله من یک سبک روسی را آموزش می دادم ، و بسیار رسا بود. البته ، این قوانین خود را دارد ، اما عمدتا در مورد رقص از قلب شما بود. اما هرچه زمان می گذشت ، این احساس را احساس می کردم که می خواهم از صدایم استفاده کنم و از صدایم یاد بگیرم تا بازیگری شکل بعدی بیان به نظر برسد. در مالت ، ما فقط چند کانال تلویزیونی داشتیم و بیشتر آنها ایتالیایی بودند زیرا ما بسیار به سیسیل نزدیک بودیم ، بنابراین من در تماشای فیلم های کلاسیک ایتالیایی مانند فلینی و دی سیکا بزرگ شدم. من همیشه فکر می کردم ، “وای ، بسیار زیباست که چگونه آنها می توانند احساسات خود را بارها و بارها ابراز کنند. این بسیار واقعی است و به این دلیل بود که آنها واقعاً جنگ را همراه با درد زیادی داشته اند.

مانند اینکه والدین شما به این نتیجه رسیده اند که متعلق به جنبش را در جوامع بازیگری و رقص پیدا کرده اید؟

قطعاً بله!

برای دیدن این تعبیه شده ، باید کوکی های رسانه اجتماعی را تأیید کنید. تنظیمات برگزیده کوکی من را باز کنید.

وقتی از مالت به لندن نقل مکان کردید آیا این یک شوک عظیم فرهنگی بود؟

قطعاً ما در جزیره حتی قطار ، دریاچه یا جنگل یا چیز دیگری نداریم. بنابراین ، حتی این فقط هیجان انگیز بود ، سوار شدن به قطار. من این ذهنیت را داشتم که به اینجا می آیم و سخت کار خواهم کرد و سه شغل مختلف داشتم ، شاید چهار شغل. من یک نظافتچی بودم ، یک آشر در سینما بودم ، یک پیشخدمت بودم و یک چیزهایی مانند کارت های دست ساز درب منزل می فروختم. من فقط سعی کردم پول در بیاورم ، سعی کردم در حین تحصیل در باله زنده بمانم. فکر می کنم وقتی به اینجا رسیدم 600 پوند داشتم و قبل از خرید لحاف برای اولین ماه در کیسه خواب بودم.

آن چیزهای منفی چیزهایی هستند که در نهایت شما را توانمند می کنند ، نه؟

والدین من نمونه فوق العاده ای از آن بودند ، زیرا آنها همیشه این احساس رسالت ، احساس سخت کوشی برای رسیدن به یک هدف و از هیچ چیز ، ایجاد چیزی را داشتند. آنها با باله من بسیار دلگرم کننده بودند. آنها واقعاً برای این کار من را تحت فشار قرار دادند. اما لندن می تواند مکانی ترسناک باشد و دوست یابی آسان نیست. زمان می برد تا مردم اعتماد کنند.

Aimee Lou Wood در مورد استمنا ، اختلال در خوردن او و اینکه چگونه آموزش جنسی او را الهام بخش کرد تا به دنبال درمان باشد

اگر بتوانید به گذشته برگردید چه نوع مشاوره ای می خواهید به “شما” که برای اولین بار وارد لندن می شوید بدهید؟

می گویم با ترس خود روبرو شو شما خوب خواهید شد و بسیار ارزشمند است. هر روز در خارج ، ما همیشه بسیار متشکل و سرسخت هستیم. اما در باطن ، همه ما با ترس خود روبرو هستیم. این همان چیزی است که در همه ما مشترک است و این تا زمانی که خود را نپذیریم ترس از بین می رود. این یک روند است.

آیا ‘شما’ جوان تر باور می کند که قصد دارید در یک درام بی بی سی بازی کنید؟

به هیچ وجه! در عرض یک ساعت می توانید از جزیره عبور کنید. انتخاب بین زندگی راحت در جزیره – یک زندگی سنتی – ازدواج ، بچه دار شدن ، اقامت در جزیره بود. یا ، ترسهای من را ترک کنید و با آنها روبرو شوید ، و فقط جهان را کاوش کنید و با انسانها ملاقات کنید. هیجان انگیز است!

ساعت اکنون در بی بی سی آمریکا نشان داده می شود

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>