بت مک کول در قرار ملاقات بعد از قفل کردن

[ad_1]

عاشق قرارهای اول هستم من دوست دارم یک برنامه ریزی کنم ، در مورد یک زمان توافق کنم ، در مورد شایستگی های این میخانه در مقابل آن میخانه بحث کنم ، از نظر ذهنی یک لباس را جمع کنم. من ساعتی را حدوداً قبل دوست دارم که فکر کردن به چیزی غیر از این دشوار است. من عاشق ورم پروانه ها هستم وقتی می فهمید تقریباً آنجا هستید و لحظه ای که یکدیگر را می بینید ، لبخندهای خجالتی و بسته شدن شیرین و ناجور فاصله است.

قرارهای اول اکنون کمی متفاوت است و برای مدتی متفاوت خواهد بود. من در تلاش هستم تا چیزهای خوب را در این روش جدید برای انجام کارها ببینم ، اما احساس لاس و شکوفایی سخت است وقتی که مجبورید هفت هفته قبل کتاب را رزرو کنید تا فقط بیرون از سطل های زباله در میخانه محلی یانگ خود بنشینید. من فکر می کنم آنچه را که نمی توانم داشته باشم می خواهم. تا ساعت های پایانی بار هاپ بزنم یا در گالری راه خود را نجوا کنم. من می خواهم کسی در یک اتاق شلوغ به من نزدیکتر شود ، زانوی من را زیر یک میز لمس کند ، و در کلوبی که هرگز قصد حضور در آن را نداشتم با من برقصد. من می خواهم کارهای شخصی احمقانه و خودجوش را با کسی انجام دهم که من را دوست دارد ، فکر می کند جوک های بد من شوخی های خوبی است ، که می خواهد شلوار مرا از تن بیرون کند قبل از اینکه ما حتی به خانه برگردیم. شاید این ناسپاسی به نظر برسد. خوشحالم که برای آنچه می توانیم انجام دهیم ، برای آنچه دوباره ایمن است ، اما من اعتقاد ندارم که اینکه ماهها و ماهها را بدون لمس شدن یا نگاه کردن ، یک سال بدون تجربه ارزشمندترین و قسمتهای مهیج زندگی که سالها برای ساختنش صرف کردم.

قرار ملاقات می تواند در بهترین زمانها دلهره آور باشد ، چه رسد به اینکه بعد از قفل کردن. در اینجا توصیه های تخصصی برای بازگشت به آنجا وجود دارد

بیشتر دوستان مجرد من نیز همین احساس را دارند. احساس امیدواری و هیجان وجود دارد اما اضطراب واقعی نیز وجود دارد. اگر فراموش کرده باشیم که چطور کار دوست یابی را انجام دهیم؟ چه می شود اگر همه اینها [gestures vaguely at the last year] ما را به طریقی تغییر داده است که باعث شده ما کمتر آزاد شویم ، سکسی کمتری داشته باشیم و کمتر بتوانیم با غریبه ها به روشی عاشقانه ارتباط برقرار کنیم؟ و مطمئناً احساس آمادگی برای قرار ملاقات دوباره غیر معمول نیست. بسیاری از ما سومین احساس قفل شدن را از بین می بریم و مطمئن نیستیم که چگونه در جهان به سر خواهیم برد. من فکر می کنم ما می توانیم در مورد آنچه از دست داده ایم صادق باشیم بدون اینکه به خود فشار زیادی وارد کنیم تا دوباره شیرجه بزنیم. این سال گذشته سخت بود. یک بحران وجود داشت و اشکالی ندارد اگر این بحران ما را به چالش بکشد و ما را از راه هایی تغییر دهد که هنوز کاملاً درک نکرده ایم و هنوز زبان آن را پیدا نکرده ایم. وقتی به طرف دیگر این مکان (یا حداقل یک مکان متوسط ​​کمی مهربانتر) نزدیک می شویم ، شاید بتوانیم توافق کنیم که دیگر لازم نیست به عقب برگردیم ، که می توانیم وقت خود را صرف نگاه کردن به آینده کنیم و خود تصمیم بگیریم که در مرحله بعدی .

من صحبت های زیادی راجع به فشاری که بسیاری از ما احساس می کنیم نسبت به قبل قفل کردن ، بهتر بودن ، خردتر بودن یا اعتماد به نفس بیشتر از گذشته انجام داده ایم ، احساس می کنیم. اما این داستانی است که ما را به جایی نمی برد. نیازی نیست که ما شغلی راه اندازی کرده ایم یا رمان نوشته ایم یا تک تک خواسته های خود را متبلور و تبدیل به یک واقعیت براق و مطمئن می کنیم.

کافی است فقط صادقانه بگویم ، ظاهر شوم و بگویم “این سال گذشته واقعاً خشن بود و من هنوز هم همه چیز را کنار هم قرار می دهم. خیلی عجیب است که انجام این کار را انجام دهید. به هر حال ، یک دور دیگر چطور؟ و خوب است که کمی گرم شود. اعتماد کنید که می توانید و دوباره به این کار عادت خواهید کرد ، که وقت کافی برای یادگیری هر آنچه را فراموش کرده اید دارید. اگر حرف هایتان را بزنید یا نوشیدنی خود را بریزید یا کاملاً با همه چیزهایی که قرار ملاقاتتان می گوید کاملاً مطابقت نداشته باشید ، هیچ چیز حیاتی از دست نمی رود. اگر یک فرد غریبه نزدیک قادر به درک جذابیت های خاص شما نباشد ، اگر آنها آینده ای را نمی توانند ببینند ، اگر در شیمی یا مقادیر ناهماهنگی وجود داشته باشد ، اگر فقط برای هر عددی مناسب نیست ، این حکم در مورد ارزش و مطلوبیت شما نیست. به دلایل عادی ، خوب ، بدون شرم.

زندگی دوستانه شما پس از قفل شدن به این شکل خواهد بود (و در واقع ، موفقیت آن بیش از هر زمان دیگری خواهد بود)

من هفته گذشته برای اولین قرار ملاقات گذاشتم. من همان روز زودتر برای دیدار با یکی از دوستانم رفته بودم بیرون. من قصد داشتم قبل از قرار ملاقات به خانه بروم ، برای تازه سازی ، تغییر ، آرایش بیشتر آرایش کنم. اما بعد از آن ساعت 4 بعد از ظهر آمد و بعد از آن ساعت 5 بعد از ظهر دیدم که نمی توانم خودم را کنار بگذارم تا دوست خود را که دلم برایش تنگ شده بود ، ترک کنم تا فقط به خانه بروم و چهره خود را فریب دهم تا ظاهری متفاوت از آنچه در واقع به نظر می رسد ، داشته باشم. من همانطور که هستم می رفتم و آنها را همانطور که بودند ملاقات می کردم و این بسیار خوب است. بعد از یک سال محدودیت ، غم و اندوه ، از دست دادن ، رابطه ای که در آخرین قفل دوام نیاورد ، فهمیدم که لازم نیست همه غریبه های جذاب را وا کنم ، فقط بهترین قدم را بگذارم جلو ، فقط درخشان ترین قسمت های خودم. لازم نیست جالب ترین یا مرموزترین یا چشمگیرترین دختر اتاق باشم. من فقط می توانم از بودن در آنجا در آن اتاق خوشحال ، سپاسگزار و بی صدا متحیر شوم.

چگونه پس از قفل کردن ، موجو دوست یابی خود را برگردانیم

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>