بث مک کول بررسی می کند که همه گیری چگونه بر سلامت روان ما تأثیر گذاشته است

[ad_1]

خوش آمدید به ستون سلامت روان مارس توسط نویسنده و نویسنده بث مک کول ، جایی که او تأمل می کند ، یک سال پس از اولین قفل انگلیس ، WTAF در 12 ماه گذشته اتفاق افتاده است. بث نویسنده کتاب “چگونه دوباره زنده شویم” است که یک راهنمای عملی قابل گفتگو و صادقانه برای هر کسی است که بیماری روانی دارد. او همچنین یک دختر خنده دار است توییتر.

من مجبور شدم Google را شروع کنم که اولین قفل کردن در انگلستان آغاز شد. به نظر می رسد که باید می دانستم ، باید تاریخ را در هر کجا که بقیه اطلاعات عجیب و آسیب زا را نگه می دارم ، ذخیره می کردم. اما وقتی سعی کردم دوباره فکر کنم فقط تعداد انگشت شماری از خاطرات تکه ای را پیدا کردم. من بسیاری از اخبار مهم را به یاد می آورم. شایعات زیادی بین گپ های گروهی ارسال می شود. بسیاری از شبهای آخر توییتر را طراوت می بخشند. و سپس در جایی در مه ماه مارس ، اولین خاموش شدن اعلام شد. ما به عنوان یک کشور اقدامات قاطعی را انجام می دادیم. همه ما باید کمی در آنجا بمانیم تا دانشمندان بتوانند ویروس را به جهنم بفرستند ، سپس می توانیم دوباره به میخانه برویم ، قبل از اینکه بگوییم “نرخ R” در سطح قابل قبولی ، می توانیم کلاهبرداری و کلاهبرداری را انجام دهیم. ”

اینطور نشد اصلاً اینطور نشد.

“دیگر نمی خواهم پس انداز کنم”: این همان چیزی است که دوست دارید با یک بیماری روانی روبرو شوید

تقریباً یک سال به بعد و من هنوز دقیقاً نمی دانم که نسبت به چه اتفاقی افتاده ام. من نمی توانم زبان مورد نظر خود را پیدا کنم. من تکان های واضحی می گیرم: این واقعاً اتفاق افتاده است. من فکر می کنم. این هنوز اتفاق می افتد. گمراه کننده است که دائماً باید خود را تثبیت کنید. در سطح شخصی ، من از هر نظر احساس آزمایش کرده ام. در برخی از لحظات احساس کردم که به مناسبت بالا می روم ، یک کار محکم برای زنده ماندن و کنار آمدن ، و خوب ماندن انجام می دهم. در دیگران ، بیش از آنچه که فکر می کردم بدنم بتواند مهار کند ، احساس فقدان و ناراحتی کرده ام. اگر به نظر دراماتیک می رسد ، کاملاً نمایشی است. همه گیری این کار را با شخص انجام می دهد. اما این نیز درست است. این سال گذشته بسیار لرزان بوده است. بازم شکسته کارم را از دست دادم و برای یافتن موارد بیشتر تلاش کردم. نمی توانستم بخوابم یا از رختخوابم بلند شوم و برای مدتی اضطرابم غیرقابل کنترل ، غیر قابل تحمل ، بزرگترین و بلندترین چیز در هر اتاق شد. الان هم کمی به آن عادت کرده ام که دست و پنجه نرم می کنم. از دیوارهای خانه ام خیلی حوصله ام سر رفته است. دلم برای نانم تنگ شده است. می خواهم غریبه ای را ببوسم. من آرزو دارم که به TK Maxx بروم و ثروت زیادی را صرف پماد های آزمایشی صورت کنم. نگه داشتن همه اینها به یکباره – بزرگ و کوچک و جدی و احمقانه – کار سختی است.

برای دیدن این تعبیه شده ، باید کوکی های رسانه اجتماعی را تأیید کنید. تنظیمات برگزیده کوکی من را باز کنید.

چگونه می توان از نظر احساسی برای بلند شدن قفل آماده کرد ، اگر فکر اینکه به حالت عادی برگردید شما را مضطرب می کند

در بعضی مواقع احساس نمی شود که من بر ناراحتی و ناراحتی خود مالکیت واقعی دارم ، زیرا همه ما در این “با هم” هستیم ، همه جایی در یک قوس ناراحتی و از دست دادن. این اتفاق برای همه ما رخ داده است ، اما برای همه ما به یک شکل اتفاق نیفتاده است. برخی در تیزترین نقطه قوس قرار دارند ، به شدت و عمیق غمگین می شوند و برخی دیگر در امتداد آن قرار دارند ، چیزی را از دست داده اند ، اما چیزی را از دست نداده اند. برخی از ما می توانیم به خانه برگردیم ، و برخی دیگر نمی توانند. برای کسانی که عزیزانشان زندگی می کردند ، معیشتشان بیشتر بی خطر بود ، مسکن یا سلامتی یا درآمد آنها به خطر نیفتاده بود ، آسان است که به عنوان نوعی نقطه پایان محکم به فکر افتتاح مجدد باشند. و اشکالی ندارد! گذراندن یک سال یا بیشتر در داخل خانه ، جدا شدن از عزیزان ، نگرانی مدام ، کاری نیست و داشتن یک براق عادی و جشن بسیار جالب است. اما همچنین مهم است که ما وانمود نکنیم که از کسانی که در امان مانده ایم ، به راحتی توسط خوش شانسی یا رفتار خوب در امان مانده ایم. امتیاز یک سپر بوده است و حتی وقتی با رنج خودمان کنار می آییم ، باید مستقیماً به نابرابری و بی عدالتی موجود نیز نگاه کنیم.

اگر اضطراب شما در مورد ویروس کرونا زیاد احساس شود ، چه باید کرد

با پایان همه گیری ، همه چیز خاتمه نخواهد یافت ، و اگرچه پیوند دوباره با عزیزانمان و توانایی انجام کارهایی بسیار زیبا خواهد بود ، اما بازگشت به زندگی عادی به سادگی تولید واکسن و کنترل میزان عفونت نیست. . این سال ضرر بزرگی به بار آورده است و مهم این است که ما به خاطر احساسات پیچیده نسبت به آنچه اتفاق افتاده و آنچه هنوز اتفاق می افتد ، خود را سرزنش نمی کنیم. حدود یک سال پیش ما نمی دانستیم زندگی در یک بیماری همه گیر چگونه است. اکنون ما انجام می دهیم. روی این دانش دکمه واگرد وجود ندارد. هزینه هایی متحمل می شود و اشکالی ندارد اگر یافتن آرامش یا هیجان در مورد آرامش حاکمیت برای شما سخت باشد.

من فکر نمی کنم که ما باید احساس یک نوع احساس در مورد هر یک از اینها را داشته باشیم. این پیچیده است و همه ما در حال یادگیری کار هستیم. زمان های بهتر ممکن است از هر زمان دیگری نزدیکتر باشد ، اما هنوز یک مسافت برای پیمودن فاصله است. پشیمانی طبیعی است. حیرت و انزوا و عصبانیت طبیعی است. ناباوری امری طبیعی است. برای همه اینها فضا ایجاد کنید و با گفتن خود به خاطر انسان بودن ، بدبختی های بیشتری را دعوت نکنید. آنچه در پیش است در پیش است خواه شما هنوز می توانید آن را به وضوح تصویر کنید یا نه. امید و خوشبختی و آسایش. دستی که در دست دیگری گرفته شده بود. ماسک های شما به داخل کشو برمی گردند ، در حال حاضر نیازی به آن نیست. سلام مناسب ، خداحافظی مناسب. عروسی. یک تاریخ یک بار شلوغ یک آغوش یک بوسه بر گونه. یک باغ آبجو. همه افراد شما ، درست در جایی که می توانید آنها را ببینید ، درست در جایی که باید باشند. متفاوت ، شاید برای همیشه ، اما بالاخره با هم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>