ستون نویسنده بهداشت روان بت مک کول در مورد دوستی های پس از همه گیری

[ad_1]

خوش آمدید به ستون سلامت روان ژوئن توسط نویسنده و نویسنده بث مک کول ، جایی که او به بررسی چگونگی تغییر دوستی در طی همه گیری می پردازد. بث نویسنده کتاب “چگونه دوباره زنده شویم” است که یک راهنمای عملی قابل گفتگو و صادقانه برای هر کسی است که به یک بیماری روانی مبتلا است. او همچنین یک دختر خنده دار است توییتر.

آیا در زمان همه گیری دوست خوبی بودید؟ نمی دانم بودم یا نه. می خواستم باشم کارت و گل و هدایای کمی ارسال کردم. من به افرادی که تنها زندگی می کردند پیام کوتاه دادم و حالشان را جویا شدم – حال آنها چطور است واقعاً در حال انجام. من چت های ویدیویی و متن های گروهی را انجام دادم و میم های خنده دار مربوط به آن یکی از مستندهای Netflix را که همه تماشا کردیم ، به اشتراک گذاشتم. سعی کردم ، واقعاً کردم. اما نمی توانم کارهایی را که انجام ندادم نادیده بگیرم ، نقاط عطفی را از دست دادم ، دعوت های بزرگنمایی کاهش یافته است ، افرادی که من به آنها دسترسی ندارم. نمی توانم نادیده بگیرم که بسیاری از دوستی های من اکنون بسیار متفاوت از قبل از اولین قفل کردن ، فاصله هایی است که ایجاد می شود و تلاش واقعی برای بستن آنها ، حتی اگر امکان پذیر باشد ، متفاوت است. من می دانم که برخی از همسران من چاره ای نداشتند جز اینکه برای مدتی از نقشه محو شوند – کسانی که در آشپزخانه های خود مشغول کار با فشار بالا هستند ، یاد می گیرند چگونه در خانه به مدرسه بروند ، یک ازدواج را در حالی که در خانه گیر کرده اند سالم نگه می دارند ، با تغییرات استرس زا درگیر می شوند مراقبت از کودکان اما حتی با دوستانی که قفل شدن آنها به نظر من شبیه بود ، هفته ها یا حتی ماه ها بود که در واقع صحبت نکردیم. من عکس های آنها را از مایه ترش می خواهم ، آنها دوست دارند عکسهای من از پارک باشد ، من یک یادداشت ارسال می کنم ، آنها یک توئیت می فرستند – اما وقتی همه روزها یک نسخه کربن از روز بود ، به سختی می توان به آن رسید. قبل از آن ، زمانی که فقط برای گذران زندگی بسیار کار می کرد. شکل دوستی های ما تغییر کرده است و ساده لوحانه است که تصور کنیم می توانیم همان جایی را که ترک کردیم انتخاب کنیم.

برای دیدن این تعبیه شده ، باید کوکی های رسانه اجتماعی را تأیید کنید. تنظیمات برگزیده کوکی من را باز کنید.

برخی از دوستی ها را می دانم که سریعتر و خشن تر به پایان رسیده یا تغییر کرده اند – اعضای خانواده در حال سقوط هستند ، گروه ها دچار شکستگی می شوند. با تعریف بیشتر محدودیت ها ، نظرات مردم در مورد آنچه ضروری است ، چه چیزی درست است ، چه کسی باید محافظت شود و چه هزینه ای انجام می شود. همانطور که اطلاعات جدیدی که از طریق فیلتر می شوند ، در زمان واقعی واکنش نشان می دهند ، هر کدام دستور کار خود را دارند و هرکدام به درستی گفته های خود اعتقاد دارند. با این همه خطر ، مخالفت یا به چالش کشیدن کاملاً شخصی به نظر می رسید و ممکن است در حالی که دوباره مسیرها را طی می کنیم ، دیدارهای ناراحت کننده زیادی وجود داشته باشد. ممکن است در جاهایی که انتظار نداریم ، سرد یا مسافت وجود داشته باشد.

چرا وقتی صحبت از تشخیص ADHD می شود ، زنان اغلب نادیده گرفته می شوند؟

هنوز هم هیجان زده ام. و فقط همسران نزدیک من نیستند که دلم برای آنها تنگ شده است. ارتباطات محیطی آزادتر و دلسردتری را که با دوستان دوستان یا افرادی که شاید آنها را به خوبی نمی شناختم ، از دست داده ام ، همیشه از دیدن در فضای اتاق در مهمانی ها یا رویدادهای کاری بسیار هیجان زده بودم. البته ما در مدار مسابقه بزرگ نمایی زودهنگام یکدیگر را دیدیم ، اما مثل سابق نبود. تازه حالا که چیزها دوباره باز شده اند ، من به اهمیت این چهره های آشنا پی بردم. یک روز همه ما در آنجا در جهان بودیم ، آزادانه در حال حرکت بودیم ، بدون نگرانی با هم ملاقات می کردیم ، کارها را با هوس انجام می دادیم ، رفت و آمد می کردیم و می گفتیم “دیدن شما دوباره خیلی خوب است!” – و روز بعد ما دیگر نبودیم.


تصویرگری چلسی هیوز

بازگشت به آنجا هم هیجان انگیز است و هم ترسناک. من آرزو می کنم که این دیدارها دوباره انجام شود ، اما من نگرانم که زمین خود را از دست بدهم یا از راه هایی که آشکار و بیگانه است عقب نشینی کنم. در سال گذشته بسیاری از ما در خلوت درد بزرگی را پشت سر گذاشتیم ، یا به دلیل محدودیت ها نتوانستیم آرامش یابیم یا در زمانی که دیگران نیز صدمه می بینند تمایلی به درخواست کمک نداریم. بسیاری از این درد تحول آفرین بود و ما دوباره به عنوان افراد تغییر یافته با یکدیگر ملاقات می کنیم. نگه داشتن فضای لازم برای این تغییر ممکن است روی حیله و تزویر باشد ، خصوصاً که به نظر می رسد بیشتر پیام ها “بازگشت به حالت عادی” است. به نظر می رسد عادی در سایه آنچه اتفاق افتاده و آنچه هنوز اتفاق می افتد مفهومی مضحک است. اصلاً احساس عادی نمی کنم. من غمگین و عصبانی و گیج هستم و هر چقدر می خواهم آن را کنار بگذارم و فقط آزادی های جدیدمان را بپذیرم ، می دانم که چنین چیزی کار نمی کند. آیا می توانم وقتی به دنیا می روم و همسرانم را می بینم ، این احساسات را با خود ببرم؟ آیا خوشبختی ما در کنار هم بودن می تواند در کنار غم و اندوه و عدم اطمینان وجود داشته باشد؟ من فکر می کنم می تواند من فکر می کنم باید من می خواهم لذت ببرم و احمق باشم و بخندم تا زمانی که کسی در شلوار خود را تیز می کند ، اما همچنین می خواهم از لحظات سخت سال گذشته ، چیزهایی که دوستان من هنوز با آنها دست و پنجه نرم می کنند ، بشنوم. می خواهم به آنها بگویم که کجا هنوز صدمه می بینم. من می خواهم وقتی که مردم می گویند احساس می کنند ما از هم جدا شده ایم ، جدی بگیرم و می خواهم راه هایی برای اتصال مجدد پیدا کنم.

به عبارت دیگر ، اگر بازگشت به حالت عادی گزینه ای نباشد ، من می خواهم بهتر یا حداقل تلاشی برای بهتر داشته باشم. من می خواهم نزدیک و ارتباط را امری عادی تلقی نکنم. من نمی خواهم دوستان جدیدی جمع کنم یا خودم را وادار کنم که از راههایی که برای آنها آماده نیستم معاشرت کنم. من می خواهم آزادانه درخواست کمک کنم ، متفکرانه تر آن را ارائه می دهم ، فعالانه گوش می دهم. من می خواهم خردمندانه تری را انتخاب کنم که زندگی ام را با چه کسانی تقسیم کنم ، که به آنها وقت و اعتماد خود را می دهم. من می خواهم برای آنچه از دست رفته عزادارم و سپس به جلو نگاه کنم. اما شاید دارم از خودم پیشی می گیرم. بیش از هر چیزی فقط می خواهم دوستانم را ببینم ، یک بطری شراب و یک پیتزا بگیرم ، ماسکم را بردارم ، دوباره در جای خود بنشینم. بقیه؟ بقیه را می توانیم با هم رقم بزنیم.

آیا شما مقصر رد شدن هستید؟ چگونه روند ناسالم جدید رسانه های اجتماعی باعث از بین رفتن سلامت روان شما می شود

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>