لیدیا وست از گناه نژاد پرستی ، ایدز و واکنش شدید است

[ad_1]

ما هنوز نمی توانیم در مورد آن فکر کنیم آن گناه است – و به نظر می رسد که ما تنها نیستیم. قسمت اول نمایش راسل تی دیویس 3.3 میلیون مخاطب را به خود جلب کرد و میلیون ها نفر دیگر کل سریال را در All4 قرار داده اند و آن را به بزرگترین مجموعه جعبه فوری کانال تاکنون تبدیل کرده اند.

این سریال گروهی از جوانان 18 ساله را دنبال می کند که در اوایل دهه 80 به لندن نقل مکان می کنند. در همان زمان ، گزارشات مربوط به بیماری جدیدی آغاز شده است که راه خود را از آن سوی اقیانوس اطلس باز کرده است. اطلاعات کمی در مورد ویروس شناخته شده است ، به طوری که به سادگی “این ماده سرطانی در نیویورک” نامیده می شود و مردان همجنسگرای آمریکایی را تحت تأثیر قرار می دهد.

اما بیش از پنج قسمت ، ما شاهد هستیم که این پنج شخصیت – و یک نسل کامل از مردان همجنسگرا – زندگی خود را با بحران HIV / AIDS وارونه می کنند.

It’s A Sin با استقبال گسترده تماشاگران از “بهترین پنج ساعت تلویزیونی که در این سالها دیده اند” ستایش می شود

این سریال براساس تجربه خالق راسل تی دیویس ساخته شده است (کویر به عنوان مردمی) و دوستانش که در دهه 1980 بحران ایدز را گذرانده اند. مانند شخصیت های او در آن گناه است، دیویس در آن زمان 18 ساله نیز بود.

اولی الكساندر ، جبهه ساز «سالها و سالها» در نقش ریچی توزر بازی می كند ، جوانی كه خانه عقب مانده و همجنسگرایانه خود را در جزیره وایت برای تحصیل در لندن ترك می كند. در اینجا او با جیل ملاقات می کند ، بازیگر کوین آینده دار ، لیدیا وست ، که وظیفه خود را پشتیبانی و کمک به رنجدیدگان می داند. بینندگان با تماس مردم برای #BeMoreJill و tbh ، رسانه های اجتماعی را تحت فشار قرار دادند ، همه ما می خواهیم # لیدیا را بیشتر کنیم – به ویژه پس از شنیدن آخرین مصاحبه او در مورد جاش اسمیت سلطنت کن پادکست در اینجا چیزهایی است که او درباره شکستن نیمه فیلمبرداری ، واکنش شدید به صحنه های جنسی و تجربه نژادپرستی خود گفت …


لیدیا در سخت ترین آن گناه است صحنه ای برای شلیک و شکستن اواسط صحنه و نیاز به صدا کردن مادرش

“سخت ترین صحنه فیلمبرداری صحنه کنار تخت کالین بود ، جایی که کالین آخرین روزهای زندگی خود را سپری می کند … فقط موجی از احساسات مرا فرا گرفت. به ناتانیل ، که کنارم نشسته است ، گفتم: “من واقعاً باید مادر خود را صدا کنم. من خوب نیستم.’ من فقط خراب شدم و همه چیز تازه بیرون آمد. وارد اتاق کوچکی شدم و 15 دقیقه آنجا نشستم. من به مادرم زنگ زدم اما او بلند نشد ، بنابراین یک فنجان چای ، مقداری شکلات نوشیدم و بعد فقط گریه کردم. به این دلیل که ما سه هفته در بخش ایدز بودیم و هفته آخر بود. این مدل از یکی از بخشهای ایدز بیمارستان لندن ساخته شده است – درها قفل هایی وجود دارد – احساس می کنید آنجا هستید و فقط نمی توانید با همه این افراد فقیری که با این مسئله برخورد کرده اند همدردی و همدردی کنید. “

این همان چیزی است که واقعاً مثل قرار گذاشتن با شخصی است که HIV مثبت دارد

لیدیا است این یک گناه است صحنه های جنسی و عکس العمل

“جالب اینجاست که رابطه جنسی در آن زمان بسیار رهایی آور و سرگرم کننده بود و مردم حقیقت خود را زندگی می کردند ، رابطه جنسی برقرار می کردند و اوقات خوبی را سپری می کردند. سپس ناگهان واژگانی که با جنسیت مرتبط بود ایدز بود و از دهه 90 تا دهه 00 ادامه داشت … من فکر می کنم این فقط نشان می دهد که چه کارهایی در زمینه ممنوع کردن همجنسگرایی ، ترنسوبیا ، دو فوبیا وجود دارد. هنوز کارهای بسیار زیادی برای انجام وجود دارد. این وظیفه بسیار زیادی برای مشاغل متحدان است. “

لیدیا در مورد پذیرش و جشن گرفتن هویت خود

“حضور در جامعه (کریر) ، سیاه پوستی و زن بودن ، آن را جشن می گیرم ، کاملاً آن را جشن می گیرم. من نمی خواهم چیز دیگری باشم. این بسیار خاص است و قدرت شماست. هویت شما قدرت شماست. به هر حال شما برای شناسایی انتخاب می کنید ، من فکر می کنم همه باید این انتخاب را داشته باشند و همه باید حق این انتخاب را داشته باشند. هیچ کس دیگری نمی تواند شما را تعریف کند ، این شما هستید که باید تصمیم بگیرید. بنابراین من آن را به طور کامل جشن می گیرم و از آن استقبال می کنم و از آن لذت می برم زیرا شما خاص هستید. “


لیدیا درباره نژادپرستی “روزمره” در زندگی خود و در حال رشد است

“من فکر می کنم در زندگی روزمره شما با آن روبرو می شوید ، مخصوصاً وقتی جوان تر هستید. من کاملاً در زمینه رقص بزرگ شدم ، بنابراین خانواده های سفیدپوست کاملاً ممتازی در اطرافم بودند و می دانستم که متفاوت هستم. بنابراین ، من از جوانی آگاهی داشتم که مطمئناً چنین نبودم. من فکر می کنم فقط فهمیدن اینکه شما از کجا آمده اید ، تلاش برای پذیرفتن هرکسی به خاطر آنچه که هست ، اعتراض به حقوق برابر و برابری و انصاف کلی در واقع همان کاری است که بشر باید انجام دهد. همه ما برابریم.”

لیدیا در مورد نیاز به متحد بودن

“من می توانم و به عنوان بسیاری از افراد از جوامع حاشیه ای و جامعه LGBTQ + از تأثیرات خود استفاده مثبت می کنم ، به عنوان مثال ، آنها هنوز با تبعیض روبرو هستند. آنها قدرت ، صدا و امتیاز گوش دادن ندارند. این وظیفه متحدان و متحدان مستقیم است که صدا باشند و از این امتیاز استفاده کنند زیرا صدای شما بلندتر از دیگران است. ما باید به صحبت ادامه دهیم. هنوز هم چنان ننگ و شرم وجود دارد که اچ آی وی و ایدز را احاطه کرده است. “

به همین دلیل است که می خواهم ببینم زنان بیشتری – و سیاه پوستان – روایتگر HIV هستند

لیدیا از اینکه به موفقیت آن یک گناه افتخار می کند و صدای قربانیان HIV و ایدز را می دهد

“ما به آنها صدا داده ایم. ما نوری بر آنها تابانده ایم و این قسمت عظیمی از تاریخ انگلیس است که مورد بررسی قرار نگرفته است. من واقعاً احساس غرور می کنم که انتخاب شده ام ، و درگیر آن شده ام. وقتی مردم برای من پیام می فرستند که برای اولین بار به خانه رفته اند و با والدین خود در مورد وضعیت مثبت خود صحبت کرده اند ، احساس غرور می کنم. و هنگامی که مردم برای شما پیام می فرستند که می گویند آنها دوستان زیادی داشته اند که در دهه هشتاد درگذشتند و آن زمان را به یاد می آورند یا آرزو می کنند در قصر صورتی زندگی کنند ، یا در مورد ریچی رویاهایی دارند که فقط من را با این همه غرور پر می کند و شادی. “

لیدیا در مورد تکان دهنده ترین چیزی که از آن یاد گرفته است آن گناه است

“من چیزی در مورد بخش 28 نمی دانستم و اینکه مروج تبلیغ همجنس گرایی در مدارس ممنوع است ، فقط باعث بیماری شما می شود. ما از آن قانونی که توسط دولت ما در سال 1988 وضع شد بسیار آسیب دیده بودیم. این برای من بسیار تکان دهنده و چشم باز بود. معالجه بیماران و پرستاران همجنسگرا وجود داشتند که بیماران ایدز را معالجه می کردند زیرا سایر پرستاران و پزشکان و متخصصان بهداشت از این کار امتناع می ورزند. دیگران از عوض کردن لباس بیمارستان خودداری کردند و از اجازه دادن به آنها با چنگال و کارد و چنگال خودداری کردند زیرا فکر می کردند از طریق بزاق قابل انتقال است. “


Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>