من تقریباً از نسخه Delta Coronavirus مردم – این داستان من است

[ad_1]

در اوایل سال جاری ، ناتالی روشی ، عروس 34 ساله سلمان رشدی ، رمان نویس ، در همان روزی که دعوت نامه رزرو اولین واکسن خود را دریافت کرد ، آزمایش ویروس کرونا را مثبت اعلام کرد.

او 12 روز را کاملا در بیمارستان گذراند و از دختر 7 ماهه و شوهرش جدا شد – مطمئن بود که خواهد مرد.

این داستان اوست …

من در مورد ویروس کرونا بسیار پارانویا بودم. من در ابتدای سال 2020 فهمیدم که باردار هستم و خیلی خوشحال شدیم زیرا رسیدن به آنجا زمان زیادی طول کشید ، بنابراین بلافاصله به انزوا رفتیم. همه کارهای ما لغو شد زیرا شوهر من زاف در رویدادها و روابط عمومی کار می کند و من یک خواننده جاز هستم.

در آن زمان ، من اخبار زیادی را می خواندم و می دانستم که چقدر مسائل جدی است. من تمام میوه هایی را که وارد در شد شستم ، هر بسته و بسته را شستم. خیلی مضطرب شدم. وقتی مردم تمام دستمال توالت خود را به صورت عمده خریداری می کردند ، من در آمازون یک مانیتور اکسیژن می خریدم. پزشک عمومی من داروهای اضطرابی را تجویز کرد که تعداد پرونده ها شروع به افزایش کرد. ما فوق العاده مراقب بودیم ، حتی به سوپرمارکت هم نرفتیم. ما کسی را ندیدیم این اولین قفل بود – ما جدا شدیم ، دختر بچه خود را رز گرفتیم و به نظر می رسید همه چیز درست است.

هفت ماه سریع جلو بروید و ما هفته ای دو آزمایش جریان جانبی انجام می دادیم – فقط منفی – تا اینکه در 14 مه 2021 ، آزمایش Zaf مثبت شد. این یک شوک بود ، اما ما فکر می کنیم که او آن را در سالن بدنسازی گرفت.

گزارش شده است که نوع Delta Plus ‘Covid نسبت به سویه های قبلی عفونی تر است – در اینجا آنچه شما باید بدانید و علائم جدید برای مراقبت از آن است.

بنابراین ، زاف در اتاق خواب اضافی ما منزوی شد و من و رز برای چند روز به آزمایش منفی ادامه دادیم. هر دو معده ما ناراحت بود اما فکر کردیم که اشکالی ندارد زیرا سرفه ، تب یا تغییر در طعم و بو نداریم. در آن زمان ، من نمی دانستم که علائم نوع دلتا شامل درد معده ، حالت تهوع و استفراغ است.

تا هفدهم ، احساس خستگی می کردم. به زاف گفتم که نمی دانم توان کنار آمدن دارم – به سختی می توانم غذای او را از پله ها بالا و پایین کنم. من 4 پوند از دست داده بودم و نمی دانستم چه کاری باید انجام دهم. سپس ، یک روز بعد ، من نیز آزمایش مثبت کردم.

من برای اطمینان از تست PCR رزرو کردم. در منطقه آزمایش ، داوطلب به من گفت که در جایی که قبلاً 24 نفر را روزانه آزمایش می کردند ، اکنون هر ساعت 35 نفر را آزمایش می کنند. این درست همان لحظه شروع نوع دلتا بود. کنایه از این است که در همان روزی که من آزمایش مثبت داشتم ، همچنین دعوتنامه خود را برای اولین ضربان Covid دریافت کردم.

ما توسط پزشک عمومی خود به مرکز Covid معرفی شدیم که در آنجا پزشکی که فقط به موارد Covid رسیدگی می کند ، هر روز با شما معاینه می کند و تصمیم می گیرد که آیا شما به آنتی بیوتیک نیاز دارید یا به بیمارستان ارجاع می شوید. در حال حاضر ، زاف اکنون با نفس کشیدن دست و پنجه نرم می کرد ، بعد از ظهر روز بعد ، من به سختی از پله ها بالا رفتم. روز بعد سه بار در خانه سقوط کردم. من از نظر جسمی نمی توانستم بدنم را حرکت دهم و تمام وجودم سعی در نفس کشیدن داشت. آن وقت بود که زاف با آمبولانس تماس گرفت.

در بیمارستان Charing Cross ، پزشکان نمی توانستند خون از من بیرون بیاورند. آنها 15 بار تلاش کردند. برای چهارمین بار سقوط کردم زیرا مدام استفراغ می کردم و فقط به یاد دارم که هنگام بیدار شدن 12 پزشک و پرستار در اطرافم بودند. در این مرحله دمای من 39.2 درجه بود.

من به قطره IV کلسیم احتیاج داشتم (کووید بر میزان کلسیم شما تأثیر می گذارد) اما چون وریدهای من مدام در حال فرو ریختن بود ، قطره قطره مستقیم به عضلات من می رفت. دستانم شروع به تورم گسترده کرد. هق هق گریه می کردم ، وحشت داشتم و کاملا تنها بودم. من فقط مرتب می گفتم: “لطفا کمکم کن”.

اما چون آمار اکسیژنم خوب بود ، پزشکان مرا به خانه فرستادند. تا این لحظه نمی توانستم راه بروم بنابراین آنها با صندلی چرخدار مرا از بیمارستان بیرون کردند. صبح روز بعد حالم کمی بهتر شد ، اما بعد اوضاع به بدترین حالت تبدیل شد.

آیا واکسن کرونا ویروس روی پریود من تأثیر می گذارد؟ پاسخ به تمام سالاتی که در مورد تأثیر لگن بر روی چرخه خود دارید

من سطح اکسیژن خود را آزمایش کردم ، می دانستم چیزی درست نیست. ضربان قلبم نیز کند بود. من می لرزیدم ، خیلی سرد اما همزمان گرم ، و کاملا هذیان داشتم. من فقط نیاز به گرم شدن داشتم.

زاف با مرکز Covid تماس گرفت و دکتر گفت که آمبولانس 20 دقیقه خواهد بود زیرا من ایست قلبی ندارم. به یاد دارم شوهرم گفت: “او 20 دقیقه دوام نخواهد آورد”. من 11 سال با زاف بوده ام و تا آن زمان هرگز او را تحت فشار ندیده ام. دکتر گفت آمبولانس در راه است.

امدادگران رسیدند و به من گفتند که باید به بیمارستان بروم. نمی توانستم از پله ها پایین بروم بدون اینکه شخصی مرا در آغوش بگیرد. من فقط داشتم همه جا استفراغ می کردم. احساس می کردم دارم می میرم.

در A&E استفراغ متوقف نشده بود و درد وحشتناکی در کمر من وجود داشت. آن وقت بود که آنها فهمیدند که من دچار سپسیس شده ام. احساس نمی کردم فقط دارم می میرم. در واقع داشتم میمردم. می دانستم که به این زودی ها بیمارستان را ترک نمی کنم.

می توانم بگویم هفت روز بود که من فقط آنجا نبودم. تنها چیزی که می توانستم برای آن انرژی جمع کنم ، ارسال پیام کوتاه به خواهرانم بود که می گفتند “لطفاً برای من دعا کن”. همین بود من از طریق کانال بینی ، نبولایزر و 25 قرص دارو ، قرص ضد بیماری و ضد دیهوره اکسیژن داشتم. اما من دائماً مریض بودم و دائماً سراغ حلقه می رفتم.

وقتی مردم از من می پرسند که داشتن کووید چگونه است ، می گویم احساس نمی کنی آنجا هستی. مثل یک جهان جایگزین است. اکسیژن کم به این معنی است که شما به سختی چیزی را به خاطر می آورید. تقریباً مانند این است که بدن شما خاموش می شود. احساس می کنید انگار چشمانتان را بسته اید ، همین می شود ، فقط می روید.

برای دیدن این تعبیه شده ، باید کوکی های رسانه اجتماعی را تأیید کنید. تنظیمات برگزیده کوکی من را باز کنید.

ترسناک ترین نکته در مورد کوید این است که اگر از یک دکتر بپرسید ، “آیا من می خواهم بمیرم؟” ، آنها می گویند ، “من نمی دانم” – زیرا آنها این کار را نمی کنند.

اما می دانستم که باید به جنگ ادامه دهم. مجبور شدم برای دختر بچه ام بجنگم. به زاف پیام می دهم و می گوید: “به محض اینکه به خانه برسم ، می خواهم روی چمن ها دراز بکشم و فقط به آسمان نگاه کنم.” تصور در مورد آن – و آنها – همان چیزی است که باعث ادامه کار من شد.

در تاریخ 29 مه من به بند دیگری منتقل شدم. پرستاران می توانستند ببینند من جوان هستم ، و من یک دختر جوان نیز داشتم و آنها گفتند که زاف و رز می توانند کنار در پنجره بایستند و برایم دست تکان دهند.

من می دانستم که قرار است فوق العاده باشد ، اما سخت ترین کاری است که من تاکنون انجام داده ام ، دیدن گل رز از طریق شیشه. چون همه چیز مرا گرفته بود. دو پرستار برای کمک به من در نشستن روی صندلی تا بتوانم او را از فاصله فقط چند متری ببینم. و تقریباً خیلی سخت و طاقت فرسا بود که نتوانم دخترم را در آغوش بگیرم.

بعد از یک هفته بستری شدن در بیمارستان ، اوضاع شروع به جستجو کرد ، زمانی که من تحت درمان با داروی ضد ویروس قرار گرفتم. به آرامی ، پزشکان شروع به کاهش اکسیژن کردند و سرانجام ، من 24 ساعت کامل بدون اکسیژن از طریق کانال بینی موفق شدم. پس از 12 روز جنگ برای زندگی ام ، مرخص شدم. به محض اینکه از بند از چرخ خارج شدم ، زاف با رز به استقبال من آمد. به محض اینکه توانستم او را در آغوش بگیرم ، دیگر نمی توانم گریه ام را حفظ کنم. این خیلی طاقت فرسا بود. در آسانسور که به خانه می رفت ، رز نیز شروع به گریه کرد ، گویی هر دو می دانستیم که چقدر خوش شانس هستیم.

برای دیدن این تعبیه شده ، باید کوکی های رسانه اجتماعی را تأیید کنید. تنظیمات برگزیده کوکی من را باز کنید.

من هنوز در حال بهبودی از کوید هستم. NHS بسیار شگفت انگیز بوده و من کمک زیادی کرده ام ، اما هنوز هم در تلاش هستم و نتوانسته ام کاری انجام دهم. Covid یکی از ریه های من را تحت تأثیر قرار داده است ، یعنی ظرفیت ریه من برای آواز بسیار پایین است. ضربان قلب من اکنون بسیار بالا است ، بنابراین باید اطمینان حاصل کنم که بیرون نمی روم و 10 کیلومتر نمی دود زیرا در معرض ایست قلبی قرار دارم. سیستم گوارشی من هنوز کمی آشفته است و کبد پس از هفت هفته تازه بهبود یافته است. داروهایی که جان من را نجات داده اند ، من را در معرض نقص ایمنی قرار داده اند. سلامت روانی من نیز رنج برده است و من از تجربه هر یک از علائم در بیمارستان مانند ریزش یا استفراغ ، اضطراب زیادی دارم. من هم فلاش بک بیمارستان دارم ، بنابراین خوابیدن بسیار دشوار است.

من همچنین نمی خواهم این زمان جادویی با رز را از دست بدهم. او اکنون نه ماهه است. من مجبور شده ام نحوه بازی با او را تغییر دهم و فقط درصورت حضور در زمین می توانم مدیریت کنم. وقتی او چرت می زند ، من چرت می زنم و زاف تمام غذاهای شب را انجام می دهد. تنظیمات زیادی انجام شده است.

اما الان احساس خوشبختی برای زندگی دارم. احساس خوشبختی می کنم و همچنین بسیار بدشانس هستم. من خیلی ترسیده ام ، اما نسبت به چیزهای کوچک و کوچک بسیار قدردان هستم. به زاف گفتم: “من فقط می خواهم در کنار دخترم و سگم و تو باشم ؛ از این بابت چیز دیگری اذیت نمی شوم”. من فقط می خواهم وقت خود را با خانواده ام بگذرانم. هر چیز دیگری بی ربط است.

من در حین مراقبت از دو کودک خردسال ویروس کرونا داشتم و اینگونه کنار آمدم

بعداً فهمیدم که من اولین کسانی هستم که با نسخه دلتا به Charing Cross اعزام شده ام و یکی از بیمارترین افراد در گروه سنی خودم در پزشک عمومی بوده ام. در آن زمان ، آنها چیز زیادی در مورد نوع دلتا نمی دانستند ، اما اگر اکنون من پذیرفته می شدم ، جور دیگری تحت درمان قرار می گرفتم ، زیرا جوانان را بسیار بیمار می کند. آنها با علائمی که من داشتم – اسهال وحشتناک و استفراغ که باعث کمبود آب بدن شما در اثر الکترولیت کم است – در حال حاضر هستند ، اما بسیاری از مردم اطلاعات زیادی در مورد نوع جدید و علائم آن ندارند.

به همین دلیل تصمیم گرفتم استوری خود را در اینستاگرام به اشتراک بگذارم. من درمورد علائم ، تجربیاتم و تشویق مردم به گرفتن واکسن پست ارسال کردم. من پیام هایی از مردم در سراسر جهان در کانادا ، آمریکا ، آمریکای جنوبی ، استرالیا داشتم. افرادی که حتی هرگز نام آنها را نشنیده بودند به من پیام می دادند که می گفتند به دلیل من واکسن خود را رزرو کرده اند.

زیرا اعتماد به علم بسیار مهم است. من از مردم می خواهم که تحقیقات شما را انجام دهند و هر آنچه را که در شبکه های اجتماعی می خوانید باور ندارند. ترس از واکسن جدید اشکالی ندارد. اما قول می دهم: زنده بودن ارزش آن را دارد. تا بتوانید دختر بچه خود را در آغوش بگیرید. تا بتواند روی چمن ها دراز بکشد و به آسمان نگاه کند.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>