من لباس عروس پرنعمت خود را از ایو سن لوران در یک فروشگاه خیریه یافتم

[ad_1]

مد هرگز در ژن من نبود. بعد از بزرگ شدن در تپه های کنیا ، من دوران کودکی خود را در روستاهای ساکن گاو بیشتر از مردم گذراندم و لباس های شلوار جین سنگ شسته و مربیان تا مچ پا را پوشیدم. اوایل تلاش برای آزمایش مد – مانند خرید جوراب شلواری تارتان – با تحسین محیط اطراف من روبرو شد: “ای کاش چیزی بیش از این که م fashionد شما باشد چشمگیر باشد” ، یک معلم به من گفت (نه ، واقعاً).

18 ساله ، که تا حدودی در جیب من است ، به پاریس نقل مکان کردم. این یک ظهور اخلاقی بود: سبک تجزیه و ظریف دختران پاریسی من را وارد عمل کرد.

اما هنگام بازدید از خانه بود که من عاشق مد پرنعمت شدم. مادر من یک سنگر کلاسیک بسیار شیک ، کمربند ، تا زانو و شلاق زده – برچسب “Burberry’s” هنوز هم خوانده می شود ، در حالی که نام تجاری مدتها بود که “s” را دور می زد. چه قطعه پرنعمت فوق العاده ای بود ، خیره کننده بود! فکر کردم چه کسی می خواهد چیز جدیدی بخرد.

در پاریس ، شروع به تراول کردن بازارهای کمتر شناخته شده کک کردم. هر آخر هفته در Marché de Montreuil سپری می شد – من هنوز هم شلوار کاپری چرم سیاه و سفید نرم “Escada” کره ای را خریداری کردم که معادل 1 پوند در آنجا خریداری کردم. با سنگر مامانم که پوشیده ام ، احساس می کنم آدری هپبورن است.

اجاره لباس های شما به عنوان کمترین گزینه مد سازگار با محیط زیست خوانده شده است – اما آیا واقعاً * اجاره * بدتر از پانسمان کردن لباس است؟

من به لندن نقل مکان کردم و مجری تلویزیون شدم ، یک کار فارغ التحصیل نسبتاً تماشایی ، اما با شرایط سخت کاری مرتبط است. نامزد سوئدی من مرا دنبال کرده بود: ما برنامه عروسی مدنی خود را در ساحل استکهلم ، بیرون از تالار شهر ، جایی که جشن سالانه جایزه نوبل برگزار می شود ، برنامه ریزی کردیم.

اما چه چیزی بپوشید؟ من مغازه های پر زرق و برق را پس انداز کرده بودم و در بسیاری از آنها عقب بودم ، اما فایده ای نداشت. ما یک سرویس دیگر را برنامه ریزی کردیم ، عروسی مذهبی خود را در بایرن ، که برای آن یک لباس نمونه به سبک “ویکتوریایی” توسط آماندا واکلی ، که یک خیاط برای من تغییر داد ، ضرب کردم ، بنابراین من می دانستم که برای مراسم استکهلم چیز دیگری می خواهم. این بار هیچ لباس عروس و حجاب سفید سنتی وجود ندارد و من فقط نمی توانستم خودم را با دامن یا کت و دامن به تصویر بکشم. مغزم را می پیچیدم و هفته ها بالا و پایین را جستجو می کردم و سعی می کردم چیزی را پیدا کنم که احساس “من” منحصر به فرد داشته باشد و آن را برای همیشه به یاد بیاورم.

هنگام پیاده روی به خانه بعد از شیفت شب دیگر ، نگاهی به آستین سایه بان فیروزه ای انداختم که در میان ریل های مملو از مغازه Westfourne Grove ‘Oxfam’ درخشان بود. در یک فلش ، من داخل آن بودم – اما خیلی دیر! زن دیگری قبلاً کافتان ابریشمی یو سن لوران را که یقه و درزهای آن با سنگ های قیمتی و کریستال های گلدوزی شده بود ، ضبط کرده بود.

اینها بهترین فروشگاههای خیریه هستند که می توانند برای یک معامله دست دوم درخشان (و پایدار) از آنها بازدید کنند

تصاویر در جلوی چشم داخلی من چشمک زدند – وروشکا با کت و شلوار کت Safari توری YSL ؛ خدیجه آدام اسماعیل در حال تماشای پایین بتونه از مسیحیان در YSL. من به این لباس احتیاج داشتم. چه کسی ممکن است آن را پوشیده باشد ، و کجا؟ احتمالاً جین گینسبورگ در طول روزهای Kings Road خود ، یا Talitha Getty ، لباس پس از آن تصویر برجسته در پشت بام مراکش را می پوشد! من بلافاصله با داستانی که در آن بود وسواس پیدا کردم و این داستانی بود که می خواستم ادامه دهم.

پس از هفته ها خواب ناخوشایند که طاقت فرسا داشتم ، اشک ریختم: “خواهش می کنم ، این لباس را به من بده. این برای عروسی من است.” زن دیگر مردد شد و سپس تسلیم من شد. من برای این یک ناجی ناشناخته برای یک روز با شکوه ، تمام آفتاب ، دوستان و خانواده از سراسر جهان ، که در استکهلم متحد می شوند ، جاودانه سپاسگزارم.

من دیگر هرگز لباس را نپوشیده ام. با این وجود گاهی اوقات به آن اجازه می دهم که از روی گرد و غبار خود نفس بکشد ، و بافت دانه دانه رنگ دریای کارائیب را لمس کنم ، لبه های تیز گلدان را مسواک بزنم و خوشبختی ساده و شدید آن روز را به یاد بیاورم. با این حال احساس می کنم داستان آن نمی تواند در اینجا پایان یابد. من هیچ دختری ندارم ، اما اگر آنها بخواهند با کمال میل آن را به هر یک از عروسهای پسرم پیشنهاد می کنم. چرا نباید “چیزی قدیمی” لباس عروس باشد؟ لباسی که قبلاً خوشبختی به همراه داشته باشد دوباره این کار را انجام خواهد داد. فروشگاه های خیریه گنجینه ای هستند و بسیاری از لباس های خیره کننده را می توان برای رفتن به کلیسای کوچک تطبیق داد. و بهترین قسمت این است که هر کدام داستان خاص خود را برای گفتن دارند. داستانی که اکنون ادامه آن متعلق به شماست.


الن آلپستن نویسنده “دختر تزارینا” است که اکنون خارج شده است.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>