چرا هنوز یک تابو در مورد زنان بدون فرزند وجود دارد؟

[ad_1]

اخیراً یکی از نزدیکترین دوستانم که تازه زایمان کرده بود گفت: “زایمان یک آئین واقعی است.”

من معمولاً به اظهارنظرهای مربوط به بچه دار شدن حساس نیستم ، اما این واقعاً باعث شد که فکر کنم: اگر فرزندی نداشته باشم ، آیا واقعاً زن هستم؟ اگر زایمان نکنم ، به این معنی است که من به اندازه زنانی که مادر هستند قدرت ندارم؟ اگر من هرگز عضوی از این “باشگاه” نباشم چه؟ اگر من هرگز عشقی را که یک مادر نسبت به فرزندش احساس می کنم احساس نکنم ، آیا واقعاً من اصلاً عشق را احساس کرده ام؟

هر چقدر سعی می کنم این افکار را به چالش بکشم ، تغییر روایت کار دشواری است. می چسبد

به همین دلیل وقتی ، در حین کار ، بسیار تحریک کننده بود که مصاحبه اپرا ، مگان مارکل گفت: “مهمترین عنوانی که تا به حال خواهم داشت” مادر “است. این به ما می گوید که مادر بودن واقعاً یک نشان افتخار محسوب می شود. یکی که همه ما آن را نخواهیم پوشید.

پس این کسان ما را که ترک نمی کنیم ترک می کنند؟ آیا ما بی هویت هستیم؟ آیا به نوعی ناقص هستیم؟

من این را در آستانه چهل سالگی ام می نویسم و ​​می دانم که تنها نیستم. زنان بیشتر از هر زمان دیگری بدون فرزندآوری به اواخر سی سالگی رسیده اند. در دسامبر سال 2020 ، ارقام نشان داد که نیمی از زنان 30 ساله بچه ندارند ، در مقایسه با هر 5 نفر در میان مادربزرگ ها ، و در سال 2018 ، یک مطالعه بین المللی نشان داد که یک پنجم زنان انگلیسی در اوایل 40 سالگی بدون فرزند هستند ، سومین شخصیت برتر جهان است.

وقت آن رسیده است که از بدحجابی به زنانی که ترجیح می دهند بدون کودک باشند ، دست بکشیم

با وجود این ارقام ، به نظر می رسد که بی فرزند بودن هنوز چیزی است که مردم احساس می کنند می توانند آشکارا از آن س questionال کنند. چیزی که ما درمجموع آن را امتحان کرده و “رفع” می کنیم. به سبک قفل واقعی ، شدت وضعیت خود را بیش از هر زمان دیگری احساس می کنم. خوراک شبکه های اجتماعی من پر از مادران مکتبی در منزل و نوزادان جدید است ، در حالی که من به سختی توانسته ام امروز قرار بگیرم – در نتیجه ، من یک سال ارزشمند باروری خود را از دست داده ام. فهمیدم که در طرح همه گیرتر همه گیر ، این ممکن است مسئله بزرگی نباشد. اما با این وجود احساس می کنم

من به طور مرتب نظرات نزدیکان و افراد نه چندان نزدیک خود را می شنوم: “آیا می خواهید بچه دار شوید؟” ؛ “آیا شما ناامید هستید که بچه ای ندارید؟”؛ “نگران نباشید ، شما با کسی ملاقات خواهید کرد و همه چیز سریع پیش خواهد رفت”.

با وجود احساس راحتی در زندگی بدون فرزندان – این بدان معنا نیست که نمی خواهم آنها را داشته باشم – اما این س questionsالات همیشه من را غافل می کند. من نمی توانم کمک کنم اما احساس ناامیدی ، کمی ناتمام و کمی خجالت بکشم که طبق برنامه کاملاً موفق نشده ام. و بعد احساس عصبانیت می کنم که مجبورم احساساتی را تجربه کنم که واقعی احساس نمی کنم. جامعه آنها را برای من احساس می کند.

من مانند بسیاری از زنانی که در موقعیت من قرار دارند ، پاسخ های از قبل آماده شده ای برای این س questionsالات دارم که با اطمینان کامل ارائه می دهم. دوستان بی فرزند من نیز همین کار را می کنند. این کمک می کند تا از پیگیری های اجتناب ناپذیر جلوگیری شود: ترحم ، توصیه های ناخواسته و قصه های دلگرم کننده زنانی که بدون فرزند کاملاً خوشحال هستند.

بگذارید صریح بگویم: من می دانم که این کار جز با حسن نیت انجام نشده است. اما زنانی مانند من نیازی به شنیدن داستان های الهام بخش درباره زنان موفق و شاد و بدون فرزند ندارند. ما آن داستان های الهام بخش هستیم. ما آن زنانی هستیم که زندگی کامل خود را می گذرانیم. این کافی است ، هیچ سوالی مطرح نشده است.

“چرا تخمک های خود را یخ نمی زنید یا اهدا کننده اسپرم نمی گیرید؟” پاسخی متداول به وضعیت من است. من کاملا می دانم که زیست شناسی با من طرف نیست و همچنین گزینه های خودم را می دانم که گزینه های زیادی وجود دارد. اما حمایت از باروری این یک بازی ثروتمند است و به این دلیل که برخی از گروه های راه اندازی بالینی در انگلستان IVF را فقط برای افراد زیر 35 سال انجام می دهند ، کمک مالی نمی کند.

ناباروری «اجتماعی» یا «شرایطی» اصطلاحات جدیدی برای توصیف زنانی است که بدون هیچ دلیل پزشکی – فقط شرایط – بچه دار نشده اند و هنوز هم تابو به نظر می رسد. زنان زیادی زیر این چتر وجود دارند و همه با داستان های مختلف. بر اساس س questionsالاتی که از من پرسیده می شود و توصیه هایی که مرتباً از من می شود ، مشخص است که جامعه هنوز نمی داند چگونه این موضوع را به روشی آگاهانه و متعادل بحث کند. من به ندرت افکار خود را در این مورد علناً از ترس تلخ یا کینه به نظر می رسانم ، زیرا این کاملاً چنین نیست.

این نیز حمله به مادران یا دفاع از زنان بدون فرزند نیست. من هرگز نمی خواهم از تمام مادران خارج از کشور دور شوم – من شما را می بینم و شما را جشن می گیرم. من بسیار افتخار می کنم به دوستانم که با قدرت و فروتنی به روش خام و صادقانه به زاد و ولد و پرورش کودک می پردازند. من واقعاً لذت می برم که از اشتراک گذاری آنها با آنها لذت می برم. من مجذوب آنچه بدن زنان می تواند انجام دهد ، من می خواهم داستان تولد را بشنوم ، می خواهم حکایت هایی درباره بچه های شگفت انگیز آنها بشنوم.

تمام درمان IVF به مدت نامحدود به حالت تعلیق درآمده است ، اما چه تاثیری بر زنان دارد؟

اما من قطعاً در این زمان بخشی از باشگاه انحصاری که مادرانگی است نیستم. و من می خواهم احساس کنم خوب است.

پس چرا اینطور نیست؟ این سوالی است که اخیراً از خودم پرسیدم ، وقتی کودک شش ساله ای پرسید که آیا همسر و نوزادی دارم؟ این از کجا اومده؟ ساختار سنتی جامعه از همان جوانی از طریق افراد اطراف ما و رسانه هایی که ما مصرف می کنیم ، فرا گرفته می شود – شاید آن را “سندرم دیزنی” بنامید. علت آن هر چه باشد ، روشن است که انتظارات از زندگی یک زن از لحظه تولد او آغاز می شود.

این در مورد حساسیت مادران در اطراف مادران نیست. این درمورد بررسی نحوه برقراری ارتباط مادرانه با دختران جوان و چگونگی تغییر روایت است. بله ، همانطور که مگان می گوید ، “مادر” یک عنوان مهم است ، و آن است یک نشان افتخار – اما این تنها کسی نیست که یک زن می تواند داشته باشد.

ما باید زنانی را که بچه دار نمی شوند ، عادی کنیم. شاید باید جلوی مادر گذاشتن روی پایه را بگیریم. این قله زن نیست. این ارتباط مستقیمی با هویت ما به عنوان زن ندارد. بیایید این انتظارات و پیش فرض ها را برای زنان جوانی که به دنبال ما می آیند حذف کنیم.

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>